ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنها
از سر کوی او...... دله دیووانه...........
نام شعر:اعتراف - از مجموعه سپید پایت را از روی سایه ام بردار به خاطره ی آخرین غروب پاییزم
چشمان تو به اتاق اعتراف می ماند
اعتراف می کنم
این گریه،نا تمام ترین باران سال است
و آنچه بین ما بوده
حباب های خاطره
مثل بغض های ترک خورده
یک به یک می ترکد
اعتراف می کنم
این زمین آنقدر ها هم که باید
گرد نیست
و مردمک چشمان
پنهان کردم در خاکستر غم
آنهمه آرزو ... دله دیوووووااااانه ..................................
چه بگویم با من ای دل چه هاااا کردی ...
تو مرا با عشق او آشنا کردی ...
عزیزم...
اصلا وقتی میگی دلت گرفته هاااا من اینجا دیوونه میشم...
میدونم میفهمم چقدر تو سختی هسی...میدونم تنهایی. ...
منم اگر چه تنهام اما تنهايي رو دوست دارم چون لحظه لحظه اش خاطرات تو رو تازه مي کند...
اینو نگم چی بگم ؟؟؟؟
ای بابا میبینی ......مثلا اومدم شاد بنویسم و به اینجا رنگه شادی بدم هاااا
نگا چی نوشتم...
ولی عیب نداره چیزی نمونده...ایشالا کمتر از ۲ ماه دیگه میبینیم هم رو...
اون وقته که میترکونیم :دی
تلافیه همه دوریا و و سختی ها و تنهایی ها
و بیرون نرفتن ها و با هم نبودن ها و ندیدن ها و نبوسیدن ها و دل تنگی ها و ..... رو در میاریم.
با تو رفتم
بی تو باز آمدمممم
از سر کوی او...... دله دیووانه...........
پنهان کردم در خاکستر غم
آنهمه آرزو ... دله دیوووووااااانه ..................................
چه بگویم با من ای دل چه هاااا کردی ...
تو مرا با عشق او آشنا کردی ...
عزیزم...
اصلا وقتی میگی دلت گرفته هاااا من اینجا دیوونه میشم...
میدونم میفهمم چقدر تو سختی هسی...میدونم تنهایی. ...
منم اگر چه تنهام اما تنهايي رو دوست دارم چون لحظه لحظه اش خاطرات تو رو تازه مي کند...
اینو نگم چی بگم ؟؟؟؟
ای بابا میبینی ......مثلا اومدم شاد بنویسم و به اینجا رنگه شادی بدم هاااا
نگا چی نوشتم...
ولی عیب نداره چیزی نمونده...ایشالا کمتر از ۲ ماه دیگه میبینیم هم رو...
اون وقته که میترکونیم :دی
تلافیه همه دوریا و و سختی ها و تنهایی ها
و بیرون نرفتن ها و با هم نبودن ها و ندیدن ها و نبوسیدن ها و دل تنگی ها و ..... رو در میاریم.
با تو رفتم
بی تو باز آمدمممم
از سر کوی او...... دله دیووانه...........
پنهان کردم در خاکستر غم
آنهمه آرزو ... دله دیوووووااااانه ..................................
چه بگویم با من ای دل چه هاااا کردی ...
تو مرا با عشق او آشنا کردی ...
عزیزم...
اصلا وقتی میگی دلت گرفته هاااا من اینجا دیوونه میشم...
میدونم میفهمم چقدر تو سختی هسی...میدونم تنهایی. ...
منم اگر چه تنهام اما تنهايي رو دوست دارم چون لحظه لحظه اش خاطرات تو رو تازه مي کند...
اینو نگم چی بگم ؟؟؟؟
ای بابا میبینی ......مثلا اومدم شاد بنویسم و به اینجا رنگه شادی بدم هاااا
نگا چی نوشتم...
ولی عیب نداره چیزی نمونده...ایشالا کمتر از ۲ ماه دیگه میبینیم هم رو...
اون وقته که میترکونیم :دی
تلافیه همه دوریا و و سختی ها و تنهایی ها
و بیرون نرفتن ها و با هم نبودن ها و ندیدن ها و نبوسیدن ها و دل تنگی ها و ..... رو در میاریم.
با تو رفتم
بی تو باز آمدمممم
از سر کوی او...... دله دیووانه...........
پنهان کردم در خاکستر غم
آنهمه آرزو ... دله دیوووووااااانه ..................................
چه بگویم با من ای دل چه هاااا کردی ...
تو مرا با عشق او آشنا کردی ...
عزیزم...
اصلا وقتی میگی دلت گرفته هاااا من اینجا دیوونه میشم...
میدونم میفهمم چقدر تو سختی هسی...میدونم تنهایی. ...
منم اگر چه تنهام اما تنهايي رو دوست دارم چون لحظه لحظه اش خاطرات تو رو تازه مي کند...
اینو نگم چی بگم ؟؟؟؟
ای بابا میبینی ......مثلا اومدم شاد بنویسم و به اینجا رنگه شادی بدم هاااا
نگا چی نوشتم...
ولی عیب نداره چیزی نمونده...ایشالا کمتر از ۲ ماه دیگه میبینیم هم رو...
اون وقته که میترکونیم :دی
تلافیه همه دوریا و و سختی ها و تنهایی ها
و بیرون نرفتن ها و با هم نبودن ها و ندیدن ها و نبوسیدن ها و دل تنگی ها و ..... رو در میاریم.
/این روزها همه چیز شده تلنگری برای گریه -/کلیک کنید
دل من ....
نام شعر:اعتراف - از مجموعه سپید پایت را از روی سایه ام بردار به خاطره ی آخرین غروب پاییزم
چشمان تو به اتاق اعتراف می ماند
اعتراف می کنم
این گریه،نا تمام ترین باران سال است
و آنچه بین ما بوده
حباب های خاطره
مثل بغض های ترک خورده
یک به یک می ترکد
اعتراف می کنم
این زمین آنقدر ها هم که باید
گرد نیست
و مردمک چشمان
/این روزها همه چیز شده تلنگری برای گریه -/چرا داری منو حول میدی؟
دل من
نام شعر:اعتراف - از مجموعه سپید پایت را از روی سایه ام بردار به خاطره ی آخرین غروب پاییزم
چشمان تو به اتاق اعتراف می ماند
اعتراف می کنم
این گریه،نا تمام ترین باران سال است
و آنچه بین ما بوده
حباب های خاطره
مثل بغض های ترک خورده
یک به یک می ترکد
اعتراف می کنم
این زمین آنقدر ها هم که باید
گرد نیست
و مردمک چشمان
با تو رفتم
بی تو باز آمدمممم
از سر کوی او...... دله دیووانه...........
پنهان کردم در خاکستر غم
آنهمه آرزو ... دله دیوووووااااانه ..................................
چه بگویم با من ای دل چه هاااا کردی ...
تو مرا با عشق او آشنا کردی ...
عزیزم...
اصلا وقتی میگی دلت گرفته هاااا من اینجا دیوونه میشم...
میدونم میفهمم چقدر تو سختی هسی...میدونم تنهایی. ...
منم اگر چه تنهام اما تنهايي رو دوست دارم چون لحظه لحظه اش خاطرات تو رو تازه مي کند...
اینو نگم چی بگم ؟؟؟؟
ای بابا میبینی ......مثلا اومدم شاد بنویسم و به اینجا رنگه شادی بدم هاااا
نگا چی نوشتم...
ولی عیب نداره چیزی نمونده...ایشالا کمتر از ۲ ماه دیگه میبینیم هم رو...
اون وقته که میترکونیم :دی
تلافیه همه دوریا و و سختی ها و تنهایی ها
و بیرون نرفتن ها و با هم نبودن ها و ندیدن ها و نبوسیدن ها و دل تنگی ها و ..... رو در میاریم.
<><> به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام دل تو را مي طلبد ديده تو را ميجويد <><>
و اتمام کار من در لحظاتم